گفت و گو با خدا

- اینکه به گونه ای زندگی می کنند که گویی هرگز نخواهند مرد و به گونه ای می میرند که گوئی هرگز نزیسته اند

 دست خدا مرا در بر گرفت و مدتی به سکوت گذشت بعد از مدتی به خدا گفتم: به عنوان پروردگار دوست داری که بندگانت چه درسهایی در زندگی بیاموزند؟

خدا پاسخ داد- اینکه یاد بگیرند نمی توانند کسی را وادار کنند تا بدانها عشق بورزد، تنها کاری که می توانند انجام دهند این است که اجازه دهند خود مورد عشق ورزیدن واقع شوند

 - اینکه یاد بگیرند که خوب نیست که خودشان را با دیگران مقایسه کنند- اینکه بخشش را با تمرین بخشیدن یاد بگیرند

 - اینکه رنجش خاطر عزیزانشان تنها چند لحظه ای زمان می برد ولی ممکن استسالیان سال زمان لازم باشد تا این زخمها التیام یابد

 - یاد بگیرند که غنی کسی نیست که بیشترین ها را دارد، بلکه کسی است که نیازمند کمترین هاست

 - اینکه یاد بگیرندکسانی هستند که آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمی دانند که چگونه احساساتشان را بیان کنند یا نشان دهند

 - اینکه یاد بگیرند دو نفر می توانند به یک چیز نگاه کنند و آن را متفاوت ببینند

 - اینکه یاد بگیرند کافی نیست همدیگر را ببخشند، بلکه باید خود را نیز ببخشند با افتادگی خطاب به خدا گفتم: از وقتی که دراختیار من گذاشتید سپاسگذارم

و افزودم: چیز دیگری هست که دوست داشته باشید آنهابدانند؟

خدا لبخندی زد و گفت:فقط اینکه بدانند من اینجا هستم

سایت برتر محصولات زناشویی
/ 0 نظر / 2 بازدید